تبلیغات
مهرکده - 1 مرداد
 
مهرکده
سه شنبه 1 مرداد 1392 :: نویسنده : اقلیما        

سلام من زنده ام و برگشتم به لطف دوستان ...

 

یا مهدی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 اردیبهشت 1397 05:37 ب.ظ
Currently it seems like BlogEngine is the preferred blogging platform available right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:58 ق.ظ
Awesome article.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:48 ب.ظ
Simply desire to say your article is as astonishing.
The clearness in your post is just nice and i can assume you're an expert on this subject.
Well with your permission let me to grab your RSS feed to
keep updated with forthcoming post. Thanks a million and please carry on the rewarding work.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 07:05 ق.ظ
Hi there! Do you know if they make any plugins to safeguard against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:17 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment is added I get several emails with the same comment.
Is there any way you can remove people from that service?

Thanks!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 10:00 ق.ظ
Admiring the persistence you put into your site and in depth information you present.
It's great to come across a blog every once in a while that isn't the same outdated rehashed information.
Excellent read! I've saved your site and I'm
adding your RSS feeds to my Google account.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:38 ق.ظ
Hello, I check your new stuff like every week. Your humoristic style is witty, keep it up!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:26 ق.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable
experience about unexpected feelings.
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:05 ب.ظ
My brother recommended I might like this blog. He used to be totally right.
This post truly made my day. You cann't believe just how a lot
time I had spent for this info! Thanks!
جمعه 4 مرداد 1392 10:11 ب.ظ

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.
یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»

گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم،

و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد!

عشق روی پیاده رو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

و حوا از آدم بار گرفت
و طی سی سال چهل فرزند به دنیا آورد و هر بار دو قلو یک پسر و دختر
آنها به اذن خدا فرزندان غیر همزاد را به ازدواج هم در می اوردند
اقلیما و قابیل همزاد بودند و به امر خدا نمی توانستند با هم ازدواج کنند
اقلیما سهم هابیل بود ولی قابیل نمی خواست اقلیما را به او بدهد
بالاخره با مکر ابلیس او هابیل را کشت و اولین جنایت بشر روی زمین به خاطر یک دختر
(اقلیما) صورت گرفت .

مدیر وبلاگ : اقلیما
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :