تبلیغات
مهرکده - پریشانم
 
مهرکده
سه شنبه 28 تیر 1390 :: نویسنده : اقلیما        

سلام به همه برو بچ و عرض خسته نباشید به مناسبت تمام شدن فصل امتحانات و بازگشت به زندگی طبیعی و عرض تبریک (پس آپس) به مناسبت اعیاد شعبانیه. همونطور که میدونید یه چند هفته ای نبودم به دلیل مشکلات شخصی که بگم گریه تون میگیره. دستتون درد نکنه انقد سر زدین(آمار بازدید نشون میده) بگذریم .این متن معروف دکتر شریعتی رو به درخواست دوستان می زارم تا یک بار دیگه از خوندنش لذت ببریم

نمیدونم این روزا چرا انقد زیر لب این متن و میخونم مخصوصا اون تیکه 

خداوندا تو مسئولی.

 رو !!!

 

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

تقدیم به همه انسان ها

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:12 ق.ظ
Your style is really unique in comparison to other people I've read stuff from.
Thank you for posting when you have the opportunity, Guess I will just book mark this page.
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:49 ق.ظ
Heya i'm for the first time here. I came across this board and I find It really helpful & it helped me out
a lot. I'm hoping to offer something again and help others like you aided me.
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:32 ب.ظ
Hi there, this weekend is nice for me, as this occasion i am reading this fantastic
educational piece of writing here at my residence.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:44 ب.ظ
This is my first time go to see at here and i am in fact happy to
read everthing at alone place.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:03 ب.ظ
Hi there just wanted to give you a quick heads up.
The words in your post seem to be running off the screen in Internet
explorer. I'm not sure if this is a formatting issue or something to
do with web browser compatibility but I thought I'd post to
let you know. The style and design look great though!

Hope you get the issue resolved soon. Cheers
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:40 ق.ظ
I think what you said was very reasonable. However, what about this?

what if you added a little content? I am not suggesting your content isn't solid, however suppose you
added a title that grabbed a person's attention? I mean مهرکده - پریشانم is kinda plain. You ought to glance at Yahoo's home page
and see how they create news headlines to grab people interested.
You might add a video or a picture or two to get readers
excited about everything've got to say. In my opinion, it would bring your website a little livelier.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:47 ق.ظ
excellent points altogether, you simply gained a new reader.
What could you recommend in regards to your publish
that you made some days ago? Any certain?
جمعه 18 فروردین 1396 11:00 ق.ظ
This is the perfect web site for everyone who wants
to understand this topic. You know a whole lot its almost hard to
argue with you (not that I really will need
to…HaHa). You definitely put a brand new spin on a
subject which has been discussed for years.
Excellent stuff, just great!
سه شنبه 13 دی 1390 09:27 ب.ظ
شریعتی جون خیلی دوست دارم ولی یعنی ما رو اینقدر ضعیف دونستی که توی ظرف گیری اب خوردن و ساختمونای خوشگل و دیدن نداشتن خود خدارو از یادمون ببره عظت نفسمونو بزاریم زیر پا و به خدا نگا کنیم و عظمت و هدف افرینششو نفهمیم .پس چه جوری حضرت عیسی رو بفهمیم.دشواره ولی خدا حواسش ب ما هست .عشق بازی یعنی همین.اگه مرد میدانی بیا.
اقلیما عزیز حرف شما صحیح ولی شریعتی خودش دید وسیع تری داره به خدا و نعمت هاش ولی این شعر و برای ادم هایی زمین گیر مثل ما گفته نه آدم های آسمونی
این متن پایین از شریعتیه

امانت آدم

خدا ، انسان و عشق ؛

این است "امانتی " كه بر دوش آدم ، سنگینی می كند

واین است آن " پیمانی "

كه در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم ،

و " خلافت " او را در كویر زمین تعهد كردیم .

ما برای همین " هبوط " كردیم ،

و این چنین است كه به سوی او باز می گردیم .




چهارشنبه 5 مرداد 1390 10:49 ق.ظ
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم، که:
دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم، که:
گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛ یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم، خوب میدانم، که:
اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم:
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند...
نیا باران
پشیمان میشوی از آمدن؛
زمین جای قشنگی نیست؛
در ناودان ها گیر خواهی کرد...
نیا باران
در اینجا قدر نشناسند مردم؛
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند...
نیا باران... نیا باران... نیا باران... :(
اقلیما کسی بی خبر آمد،مرا دست خودم داد
کسی مثل خودم غم ،کسی مثل خودم شاد
کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز
کسی بسته و آزاد اسیر قفسی باز
کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم
کسی ساده کسی صاف کسی در هم و برهم
کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال
کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال
کسی مثل تو ای دوست! مرا یک شبه رویاند
کسی مرثیه آورد برای دل من خواند
من از خواب پریدم،شدم یک غزل زرد
و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد
چهارشنبه 29 تیر 1390 08:26 ب.ظ
من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهایند

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیست

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیست

من به آمار،به این جمع

و به این سطح که گویند پر از آدمهاست

مشکوکم

نکند هیچکسی اینجا نیست

من به آمار زمین مشکوکم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرسوده ست

یا که رنجور و غریب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اسیر

سرنگون مانده به چاه

خسته وچشم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستند

هیچکس آن جا نیست

وای از تنهایی

همه آن جا هستند

هیج کس آنجا نیست

هیچکس با او نیست

هیچکس هیچکس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
اقلیما راه كه می روم
مدام بر می گردم
پشت سرم را نگاه می كنم
دیوانه نیستم
خنجر از پشت خورده ام
چهارشنبه 29 تیر 1390 07:47 ب.ظ
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود
بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود عرش مجید جاه مرا آستانه بود
در راه من نهاد نهان دام مکر خویش آدم میان حلقه‌ی آن دام دانه بود
می‌خواست تا نشانه‌ی لعنت کند مرا کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
بودم معلم ملکوت اندر آسمان امید من به خلد برین جاودانه بود
هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود
در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
آدم ز خاک بود من از نور پاک او گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود
گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای چون کردمی که با منش این در میانه بود
جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود
دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود
اقلیما mer30 aghaie mohandes shoma hami8she ba nazarate ghashangeton maro khoshal mikonin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

و حوا از آدم بار گرفت
و طی سی سال چهل فرزند به دنیا آورد و هر بار دو قلو یک پسر و دختر
آنها به اذن خدا فرزندان غیر همزاد را به ازدواج هم در می اوردند
اقلیما و قابیل همزاد بودند و به امر خدا نمی توانستند با هم ازدواج کنند
اقلیما سهم هابیل بود ولی قابیل نمی خواست اقلیما را به او بدهد
بالاخره با مکر ابلیس او هابیل را کشت و اولین جنایت بشر روی زمین به خاطر یک دختر
(اقلیما) صورت گرفت .

مدیر وبلاگ : اقلیما
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :