تبلیغات
مهرکده - امروز ظهر شیطان رو دیدم!
 
مهرکده
جمعه 6 اسفند 1389 :: نویسنده : اقلیما        

امروز ظهر شیطان را دیدم!

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی


شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر من!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:45 ق.ظ
It's very easy to find out any matter on net as
compared to textbooks, as I found this paragraph at this website.
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:42 ب.ظ
You ought to take part in a contest for one of the finest sites online.

I'm going to highly recommend this website!
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:44 ب.ظ
Pretty! This was a really wonderful article. Thanks
for providing this info.
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 02:17 ق.ظ
Excellent post. I used to be checking continuously this weblog and I am
inspired! Very helpful information specifically the last phase :
) I deal with such information a lot. I used to be looking for this certain information for a long time.
Thank you and best of luck.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:21 ب.ظ
My brother suggested I might like this website. He was totally right.
This post truly made my day. You can not imagine just how much time I had
spent for this info! Thanks!
جمعه 25 فروردین 1396 09:19 ب.ظ
Wonderful work! That is the kind of info that are
supposed to be shared around the web. Shame on Google for now not positioning this submit
upper! Come on over and talk over with my website . Thank you =)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

و حوا از آدم بار گرفت
و طی سی سال چهل فرزند به دنیا آورد و هر بار دو قلو یک پسر و دختر
آنها به اذن خدا فرزندان غیر همزاد را به ازدواج هم در می اوردند
اقلیما و قابیل همزاد بودند و به امر خدا نمی توانستند با هم ازدواج کنند
اقلیما سهم هابیل بود ولی قابیل نمی خواست اقلیما را به او بدهد
بالاخره با مکر ابلیس او هابیل را کشت و اولین جنایت بشر روی زمین به خاطر یک دختر
(اقلیما) صورت گرفت .

مدیر وبلاگ : اقلیما
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :